شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
131
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
پرسيد ، در پاسخ گفتند : از امير فرمان رسيده كه يا به اطاعتش درآييد و يا مهياى جنگ باشيد . عباس عليه السّلام بدانان فرمود : شتاب نكنيد تا ابا عبد اللّه عليه السّلام را در جريان قرار داده و نزد شما برگردم . عباس خدمت برادر رسيد و يارانش همان جا توقف كردند . حبيب خطاب به سپاهيان دشمن گفت : مردم ! به خدا سوگند ! روز قيامت بدترين مردم نزد خدا ، كسانىاند كه به پيشگاه او وارد شوند در حالى كه فرزندان و عترت و اهل بيت پيامبر خود و نيايش گران اين شهر و شبزندهدارانى كه خدا را فراوان ياد مىكنند به شهادت رساندهاند . عزرة بن قيس به او پاسخ داد : تو هر چه توانستى خود را پيراستى « 1 » و پاسخى كه زهير به عزره داد خواهد آمد . ابو مخنف روايت كرده : هنگامى كه حسين عليه السّلام با ايراد خطبه ، مردم را موعظه مىكرد و مىفرمود : « اما بعد : فانسبونى من أنا و انظروا . . . » ، شمر بن ذى الجوشن سخن حضرت را قطع كرد و گفت : اگر او بداند چه مىگويد ، خدا را بر يك حرف پرستش مىكند . حبيب در پاسخ وى گفت : گواهى مىدهم كه تو خدا را به هفتاد حرف مىپرستى و سخنان امام را درك نمىكنى ، خداوند بر دلت مهر زده و سپس امام عليه السّلام خطبهاش را از سر گرفت « 2 » . طبرى و ديگران نقل كردهاند كه حبيب ، جناح چپ سپاه امام حسين عليه السّلام و زهير ، جناح راست آن را بر عهده داشت و به دعوت مبارزطلبان ، به سرعت پاسخ مثبت مىداد ، سالم بردهء زياد و يسار بردهء فرزندش عبيد اللّه ، دو مبارز خواستند و يسار جلوتر از سالم در حركت بود ، حبيب و برير ، به سوى او شتافتند ، امام حسين عليه السّلام بدانان دستور نشستن داد و عبد اللّه بن عمير كلبى بپاخاست و حضرت
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 319 ( با اندك تفاوتى در نقل ) ؛ ارشاد : 2 / 98 .